تبلیغات
عشق ممنوعه - lover

عشق ممنوعه

lover


داستان از اونجا شروع شد که...

خیلی عصبانی بود کفت اگه منو دوست داری ثابث کن

گفتم چه جوری؟

تیغ و برداشت و گفت رگتو بزن

گفتم مرگ زندگی دست خداست

گفت منو دوست نداری

تیغو برداشتم و رگمو زدم

وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون میدادم

یواش تو گوشم گفت

اگه دوستم داشتی منو تنها نمی ذاشتی



[ جمعه 10 مرداد 1393 ] [ 12:51 ب.ظ ] [ amir ali ] [ نظرات() ]