تبلیغات
عشق ممنوعه - یاد

عشق ممنوعه

یاد

با یاد یادهایمان چه می کنیم؟؟؟

وقتی دلت برای خورشید تنگ می شود، می توانی خود را به آبشار طلایی امواج آن بسپاری؛

وقتی دلت برای خودت تنگ می شود،می توانی در آیینه خود را بنگری...

اما....

وقتی دلت برای عطری،صدایی،رنگه نگاهی تنگ می شود چه می کنی؟

می توانی با بوییدن همان عطر،با شنیدن همان صدا و با دیدن همان رنگه نگاه، بر دلتنگی هایت

رنگ سپید دیدار را بزنی ؛ یا نه؟؟....

 باید آن عطر ، آن صدا و آن رنگ را خارج از بعد زمان ؛

در همان احساس و همان لحظه بگنجانی؛ تا گلهای صورتی دلت شکفته شود...

اما از اینها گذشته وقتی دلت برای یاد کسی تنگ می شود ؛ چه می کنی؟

آیا با دیدن عکسش،با خواندن خاطره ای که در دفترچه ات برایت نوشته، با دیدن گلی که در یک

روز زیبا و آبی به تو داده و تو آن را لای برگهای دفترت خشک کرده ای،با بوییدن عطری که

همیشه از آن استفاده می کرده؛ می توانی ذره ای از وجود او را به اندازه ی قطره ای باران که

برصورتت چکیده است؛ زنده کنی؟ می توانی؟


[ سه شنبه 13 دی 1390 ] [ 10:52 ق.ظ ] [ amir ali ] [ نظرات() ]